تبليغاتX
ساداکو و هزار درنای کاغذی

دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود

 

              تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود

 

دل كه از ناوك مژگان تو در خون ميگشت

 

            باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 10:52  توسط درنا | 

مادرم از خانه رفت

 

قلب من از جا كند

 

من رفتم تو كوچه‌ها بازي كردم

 

وقتي مادر آمد

 

انگار كه يك دنياي با شكوه را به من دادند.

 

اين شعر شايد به نظرتون مسخره بياد ، ولي اگه بدونيد كه اين شعر رو يه دختر بچه 5ساله گفته حتما نظزتون عوض ميشه. آره اين شعر رو من حدود 17سال پيش يعني وقتي 5سالم بود گفتم.  براي من اين شعر يادآور خيلي چيزاست. اون وقتا خيلي استعدادم تو شعر و داستان زياد بود. چند تا داستان كوتاه گفتم كه تو كيهان بچه‌ها چاپ شد. ولي نميدونم چرا يه دفعه استعدادم كور شد و حالا ديگه با اينكه خيلي شعر دوست دارم ولي اصلا نميتونم شعر بگم.

با آرزوي بهترين‌ها براي همه شما

دوستدار شما: درنا

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 10:46  توسط درنا | 

حديث معجز از محمد زهري

چاوشان هشدار ميدادند
هاي! راه كاروان كور است
تنگه در دست كمانداران كافر كيش مغرور است

كاروان درماند
اسبهاي رام رم كردند
آرزوي تپه گنبد نما بگسيخت
از همه شوق زيارت ، با دل و جان وحشتي آميخت
حسرت بوسيدن آن آستان پاك ، در دل ريخت
زائران در انتظار كافران ماندند
ورد و زنهار و امان خواندند

چاوشان اميد ميدادند
هاي! باكي نيست
آفتاب معجزش در واپسين دم باز خواهد تافت
هر كه معصوم است ، آخر در ضريحش بار خواهد يافت

جويبار خون براه افتاد


نبض ها باز ايستاد


اين چه آئين بود؟


يا نبود اندر گروه زائران معصوم


يا ـ خداوندا ، زبانم لال ـ


آن حديث معجزش حرف دروغين بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 10:43  توسط درنا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 10:40  توسط درنا | 

شبانه از احمد شاملو
۱
يه شبِ مهتاب


ماه مياد تو خواب


منو می‌بره


کوچه به کوچه


باغِ انگوری


باغِ آلوچه


دره به دره


صحرا به صحرا


اون جا که شبا


پشتِ بيشه‌ها


يِه پری مياد


ترسون و لرزون


پاشو ميذاره


تو آبِ چشمه


شونه ‌می‌کنه


مویِ پريشون...
۲
يِه شبِ مهتاب


ماه مياد تو خواب


منو می‌بره


تهِ اون دره


اون‌جا که شبا


يکه و تنها


تک ‌درختِ بيد


شاد و پُراميد


می‌کنه به ‌ناز


دسّشو دراز


که يه ستاره


بچکه مثِ


يه چيکه بارون


به جایِ ميوه ‌ش


نوکِ يه شاخه ‌ش


بشه آويزون...
۳
يه شبِ مهتاب


ماه مياد تو خواب


منو می‌بره


از تویِ زندون


مثِ شب ‌پره


با خودش بيرون،


می‌بره اون‌جا


که شبِ سيا


تا دمِ سحر


شهيدایِ شهر


با فانوسِ خون


جار می‌کشن


تو خيابونا


سرِ ميدونا:


« ـ عمو يادگار


مردِ کينه ‌دار


مستی يا هشيار!


خوابی يا بيدار؟»


مستيم و هشيار


شهيدایِ شهر!


خوابيم و بيدار


شهيدایِ شهر!


آخرش يه شب


ماه مياد بيرون،


از سرِ اون کوه


بالایِ دره


رویِ اين ميدون


رد می‌شه خندون


يه شب ماه مياد


يه شب ماه مياد

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 10:31  توسط درنا | 

سلام

امروز جاي همتون خالي رفته بودم دربند. اولين بار بود كه با مامان و بابام ميرفتم كوه. ولي خوب بود. بعدش هم رفتيم پارك ملت و بستني برجي خورديم كه من خيلي دوست دارم.

روز خيلي خوبي بود.

روزهاي خوبي داشته باشيد.

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 20:29  توسط درنا | 

اين تكه زيبا رو به ياد يك دوست جديد عزيز ميزارم . اميدوارم شما هم خوشتون بياد.

آقا رضا اين هم به خاطر شما:

 

زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از عطر لطيف

 

يادمان باشد اگر گل چيديم...

 

عطر و برگ و گل و خار، همه همسايه ديوار به ديوار همند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 21:20  توسط درنا | 

سلام به همه شما عزيزان مخصوصا هم وطن‌هاي عزيز مسيحي.

 

من مسلمانم، قبله‌ام يك گل سرخ

آره من مسلمونم ، دينم هم خيلي دوست دارم. ولي هميشه از بچگي علاقه خاصي به مسيحيا داشتم. نميدونم چرا ، با اينكه هيچ وقت اطرافم هم هيچ ارمني نبوده ولي براشون احترام خاصي قائلم.

هميشه به نظرم آدماي خيلي مهربوني ميان. من هميشه عاشق شخصيت حضرت مريم بودم و هستم و حتي به جرات ميتونم بگم كه از ته دلم حضرت مريم رو خيلي بيشتر از زنان قديسه دين خودم دوست دارم. حضرت مريم هميشه برام مظهر صبر و مهربوني و يه جور نور خداييه.

به هر حال  يكي از آرزوهاي من از كودكي اين بوده كه يه دوست مسيحي خوب داشته باشم و با آيين اونا بيشتر آشنا بشم. به خاطر همين هم هست كه خيابون كريم‌خان تهران رو كه اكثرا ارمني هستند رو خيلي دوست دارم.

از همين جا هم ميگم كه با كمال ميل حاضرم با يه عزيز مسيحي آشنا بشم. البته دختر يا پسر بودنش خيلي مهم نيست.

روزهاي خوبي داشته باشيد.

دوست شما: درنا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 20:59  توسط درنا | 

با سلام به همه دوستان

 

فرا رسيدن تاسوعا و عاشوراي حسيني را تسليت ميگم. اميدوارم هر كسي هر حاجتي داره براورده بشه. انشاءالله.

 

دوستان عزيز من رو هم از دعاي خودتون فراموش نكنيد.

 

التماس دعا. خدانگهدار.

 

......................................................................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 21:2  توسط درنا | 

دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه. هر چهقدر بيشتر وايسي ، بيشتر توش فرو ميري و جات محكم تر ميشه.

ولي وقتي هم كه رفتي جاي پات براي هميشه باقي ميمونه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 11:25  توسط درنا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 10:51  توسط درنا | 

من پا به پاي موكب خورشيد

 

يك روز تا غروب سفر كردم.

 

دنيا چه كوچك است!

 

وين راه شرق وغرب چه كوتاه!

 

تنها دو روز راه ميان زمين و ماه!

 

اما،

 

من وتو دور!

 

آنگونه دور كه اعجاز عشق نيز

 

ما را به يكدگر نرساند

 

ز هيچ راه-

 

آه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 13:36  توسط درنا | 

سلام به همه دوستاي خودم

حالتون چطوره؟

امروز هواي تهران بارونيه. خيلي تميز و قشنگه. هر چند آدم تو اين ترافيكي كه با باريدن دوتا قطره بارون و برف حسابي شديد ميشه، يه كم حالش گرفته ميشه ولي اينقدر بارون قشيگي مياد كه همه مشكلات از ذهن آدم پاك ميشه.

اميروز رفته بودم كتابخونه پارك شهر، اونجا رفتين؟ پارك قشنگي داره. مخصوصا تو روزاي باروني . خلوت خلوت ، زير بارون واسه خودم راه ميرفتم و حال ميكردم.

اين روزهاي قشنگ حيفه تو خونه بشينيدا. از من ميشنويد حتما يه سري بيرون بريد و به قول شاعر عزيزمون:

 

چترها را بايد بست

 

                  زير باران بايد رفت...

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 20:43  توسط درنا | 

خدايا به من صبري ده

 

تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم...

 

آمين.

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 20:36  توسط درنا | 

معشوق من گويي از نسلهاي فراموش گشته است

 

او در فضاي خود چون بوي كودكي

 

پيوسته خاطرات معصومي را بيدار ميكند

 

او با خلوص دوست مي‌دارد ذرات زندگي را

 

ذرات خاك را

 

غمهاي آدمي را

 

غمهاي پاك را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 13:18  توسط درنا | 

خاكستر...

 

دستي به سپيدي روز

 

پنجره را گشود

 

       سرما و سوز

 

                بيدار

 

بر پلك‌هاي من نشست...

 

اكنون

 

خاكستر شب را

 

           باد

 

   در كوچه مي‌برد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 22:4  توسط درنا | 

سلام

امروز چه طورين؟ خوبين؟ خوب خدارو شكر.

من هم اي بد نيستم، فقط يه مسئله اي هست كه چند وقتيه فكر من رو مشغول كرده. حالا هم تصميم گرفتم از شما كمك بگيرم و نظر شما رو هم بدونم. سوالي كه از شما دارم اينه:

از كجا ميشه فهميد كه يه نفر واقعا آدمو دوست داره يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

راستش ماجرا از اونجايي شروع شد كه چند وقت پيش بنده با اين iq ضعيف در رابطه با مسائل عشقي متوجه شدم كه پسر عموي عزيزم همچين بگي نگي سرو گوشش ميجنبه!!!(ديگه حساب كنيد چه قدر تابلو بوده كه من گرفتم!!!!!!!!!). البته من كه به روي مبارك هم نيووردم و مثل سابق رفتار كردم. ولي مسئله مهمي كه اين وسط هست اينه كه از اونجايي كه ما از بجگي خيلي با هم صميمي بوديم و با هم خيلي راحت بوديم ، اين رفتار رو بايد چه برداشتي داشت؟؟؟؟؟؟

البته من خودم به اين نتيجه رسيدم كه خيلي خودم رو درگير نكنم و اجازه بدم كه زمان همه چيز رو  روشن كنه. اين جوري بهتره نه؟؟؟؟؟!!!!!!

روزهاي خوبي داشته باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 10:35  توسط درنا | 

ابتدای نگاه را به انتهای واژه بخشیدم...

 

در هياهوی پرشتاب روزها وثانيه ها

در شکست بی صدا و مدام قلبم

خواستم اوج را در آخرين قله ی زمان

کف دستانت بکارم

رويش سبز نفس هايت همه جا جوانه زند

و خلقت هستی با ابتدای نوازش همراه شود.

 

برايت همه ی نرگس ها را تمنا کردم

همه ی لاله ها را به دامن دوختم

تا بيايی و در رنگارنگی خاک

همسايه ام شوی.

 

نگاهم کردی

و ناپيدا کران دشت هم گندمزار شد.

 

هميشه انتهای قصه ها زيبا نيست

اگر تو نخواهی

و معراج آنسوتر از افق چشمانت

که شور جاده را در خود زنده نگاه بدارد.

 

می خواستم دريا فقط در دامن تو باشد

و موج لبخند کوبنده ی ويرانگرت.

 

سکوت می آيد

تا واژه های متوالی

به انحلال ديدگانت بروند..

 

خواستم نشانی از تو بخواهم

باد آمد و رد پايت در شن ها گم شد

نگاه را به انحنای راه سپردم

آنجا که گندم ها خوشه بسته بودند....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 13:40  توسط درنا | 

سلام به همه شما دوست هاي خوبم

اميدوارم كه شاد و سرحال باشيد.دلم براي همتون خيلي تنگ شده بود.

از اينكه اين چند وقته به وبلاگم نرسيدم شرمنده. ولي باور كنيد اينقدر سرم شلوغ بود و گرفتار بودم كه ديگه وقتي براي كامپيوتر و اينترنت نميموند.

با داشتن دوتا عروسي تو يك هفته و مهمون داري و... حتما حق ميديد كه وقت اين كارها رو نداشته باشم.

جاتون خالي عروسي خيلي خوش گذشت . انشاءالله كه همتون به خواسته دلتون برسيد و خوشبخت بشيد.

آه راستي عقد پسر عموي عزيزم هم بود. براي اون يه ذره دلم گرفت چون من و حميد از بچگي خيلي با هم كل كل داشتيم و هميشه تو سر و كله هم ميزديم. البته يه خورده عجله داشت و زود زن گرفت آخه اون يك سال از من بزرگتره و 22سالش بيشتر نيست.ولي خوب ديگه چه ميشه كرد بچمون عاشق شده بود.

به هرحال دوباره اوضاع مثل سابق شد و من برگشتم سر وبلاگم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 13:38  توسط درنا | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره

 

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويی

 

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

 

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

 

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت  لبخند ميزنه

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت

 

وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش تويه دستته

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 18:24  توسط درنا | 

به كسي ديده مبند

 

                                     دل به ياري مسپار

 

عشق‌ها رنگين است

 

        برشان جز غم نيست                  

                                              غمشان سنگين است

 

قصه از غصه‌ي تنها بودن

                                           به كسي باز مگو

 

هيچ‌كس تنها نيست

                                    هر كسي سايه‌اي از خود دارد

 

            «سايه تصوير خداست»

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 10:57  توسط درنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
كوه را به نام سنگ
دل رميده مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام كوچكم صدا بزن .....


پیوندهای روزانه
شاهپور
عاشقىها دروغه
farzadis
با مهرداد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM