تبليغاتX
ساداکو و هزار درنای کاغذی
به یاد اردوی سد درودزن که پارسال همین موقع ها رفتیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 21:24  توسط درنا | 

شوق دريا اگرت هست، روان بايد بود

 

ورنه، در حسرت همراهي رودي، به زمين خواهي شد

 

مقصد از شوق رسيدن، خالي‌ست

 

راه، سرشار اميد...

 

..............................................................................................................

 

زندگي، درك همين اكنون است

 

زندگي، شوق رسيدن به همان فردايي است

 

كه نخواهد آمد

 

تو نه در ديروزي، و نه در فردايي

 

ظرف امروز، پر از بودن توست

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 21:8  توسط درنا | 

 

چقدر غمگينم...

درونم غوغايي به پا شده، از صبح تا حالا...

بعد از اون ماجرا... بعد از كلي گريه كردن... با خدا دعوام شد!!!! آره با خدا ... بهش گفتم كه ديگه طاقت ندارم... گفتم كه ديگه نميكشم... گفتم كه تا كي؟ اصلا تاوان چي رو بايد بدم؟؟؟؟؟!!!!

داغونم ... داغون...

آرامش ميخوام... آرامش...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 21:15  توسط درنا | 

دل ما، منزل تاريكي نيست

 

اخم بر چهره ، بسي نازيباست

 

بهترين واژه، همان لبخند است

 

كه ز لب‌هاي همه، دور شده است

 

........................................

 

تو به آيينه، نه

 

آيينه به تو خيره شده است

 

تو اگر خنده كني، او به تو خواهد خنديد

 

و اگر بغض كني

 

آه از آيينه دنيا، كه چه‌ها خواهد كرد!!!

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 21:5  توسط درنا | 

دوباره هوا گرم شد و كولرها سرويس شد...

از آخرين باري كه دلشوره امتحاناي خرداد ماه رو داشتم چند سالي ميگذره، ولي هنوز هم كه هنوزه، هر سال با اولين روشن شدن كولر توي خونه و پيچيدن بوي كولر، حس امتحاناي خرداد تو دلم جون ميگيره.اصلا انگار بوي كولر بوي امتحانه.

ميدونم كه خيلي از شما هم نظر من رو داريد. از ما كه گذشت، ولي دوستاي گلم كه خرداد امتحان داريد: حواستون جمع باشه. بو كنيد، بوي كولرها درومده!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 21:19  توسط درنا | 

اين شعر رو ساغر گلم برام فرستاده بود، پس از همين جا بگم كه چقدر دلم براش تنگ شده.

 

Onto the sea
I sailed my boat
And prayed that it
Would stay afloat

From dawn til dusk
From dusk til dawn
In search of love
I drifted on

What happened then
I don't recall
I think it was
A sudden squall

For when I awoke
I thought I died
At the sight of an angel
At my side

But lucky for me
That was not true
For I found love
And love was you.

- Britney Brundage

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 21:10  توسط درنا | 

 

به حباب نگران لب يك رود، قسم

 

و به كوتاهي آن لحظه شادي، كه گذشت

 

غصه هم ، خواهد رفت

 

آنچناني كه فقط، خاطره‌اي خواهد ماند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 21:34  توسط درنا | 

شايد كه يك سلام، آغاز گفت و گوست

 

شايد، براي رسيدن به شهر عشق

 

اين اولين قدم

 

از خود گذشتن است

 

..................................................

 

گاهي تحمل خاري درون دست

 

شيرين‌تر از لطافت گل‌هاي زندگي است

 

آن قلب همچو گل،

 

حتي اگر به آتش حرمان نهاده شد

 

چيزي به جز گلاب، به ياران نمي‌دهد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 21:10  توسط درنا | 

 

ياد من باشد فردا دم صبح

 

به نسيم، از سر صدق، سلامي بدهم

 

و به انگشت نخي خواهم بست

 

كه فراموش نگردد فردا

 

زندگي شيرين است، زندگي بايد كرد

 

...........................................

 

ياد من باشد از فردا صبح

 

جور ديگر باشم

 

بد نگويم به هوا، آب، زمين

 

مهربان باشم با مردم شهر

....................................................... 

در نبنديم به نور

 

در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

 

پرده از ساحت دل، برگيريم

 

رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 21:10  توسط درنا | 

خدايا...

 

به هر كه دوست مي‌داري بياموز

 

كه عشق از زندگي كردن بهتر است

 

                            و به هر كه دوست‌تر مي‌داري بچشان

 

                            كه دوست داشتن از عشق برتر است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 14:17  توسط درنا | 

اي شما!

 

اي تمام عاشقان هر كجا

 

زير سايبان دستهاي خويش

 

جاي كوچكي به اين غريب بي‌پناه مي‌دهيد

 

اين دل نجيب را

 

اين لجوج دير باور عجيب را

 

در ميان خويش

 

راه مي‌دهيد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 21:14  توسط درنا | 

Midooni Farghe Amoozegar Ba Roozegar Chiye ? Amoozegar Aval Dars Mide Bad Emtahan Migire Vali Roozegar Aval Emtahan Migire Bad Dars midoni

 

 chera khoda 2ta goosh 2ta cheshm 2ta dast va pa vali 1 ghalb dad baraye inke khodet begardi oonyekio peyda koni

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 13:26  توسط درنا | 

ميگفتي كه دوستم داري،

 

به تعداد قطره‌هاي باراني كه

 

بر صورتت ميريزد،

 

و من نيز دوستت مي‌دارم ؛

 

بدون توجه به چتري كه ...

 

روي سرت گرفته‌اي!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 21:3  توسط درنا | 

چون قلم اندر نوشتن مي‌شتافت

 

                                   چون به عشق آمد قلم برخود شكافت

 

چون سخن در وصف اين حالت رسيد

 

                                    هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 13:27  توسط درنا | 

 

One look
One smile
One touch
One embrace
One kiss
One love
Two people
Two minds
Two souls
Two destinies
One road
One journey
One ending
Together

 

يعني: يك نگاه، يك لبخند، يك بار لمس ، يك آغوش، يك بوسه، يك عشق،

 

دو نفر، در نظر، دو بيمار، دو سرنوشت، يك جاده، يك سفر، يك پايان، با هم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 13:58  توسط درنا | 

پسرك آدم برفي مي‌سازد.

 

تنها يك دقيقه نگاهش مي‌كند

 

ولي اوج لذت بازي‌اش

 

لحظه‌اي است كه آن را خراب مي‌كند!

 

و اين گونه اولين درس ها را مي‌آموزد

 

تا روزي، مثل آدم بزرگ‌ها شود!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 21:3  توسط درنا | 

قصه عشقت را...

 

 به بيگانگان نگو؛

 

چرا كه اين كلاغ‌هاي غريب

 

بر كلاه حصيري مترسك نيز؛

 

آشيانه مي‌سازند!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 21:18  توسط درنا | 

يه روز مثل يه چيكه بارون از كنارم گذشتي . اونروز هيچ وقت فكر نميكردم يه روز تشنه مي مونم

 

 

باز هم تولدم مبارک.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 13:16  توسط درنا | 

سلام به برو بچ وبلاگي.

خوبين؟ منم با اينكه سرما خوردم ولي احتمالا بايد خوب باشم، چون امشب شب تولدمه.

بله ديگه... 22 سال پيش در يه همچين موقعهايي من به دنيا اومدم . يعني در روز 4/2/63 ساعت 4 بعد از ظهر.

امشب يه كمي حالم گرفته!!!!! يه چيزي ميگم بهم نخندينا..... آخه بابا بيشتر دختراي تو سن من يه دوست پسر باحال دارن كه اينجور موقع‌ها دختره پر پر ميزنه براي اينكه بدونه پسره چي براش خريده، يا چه سورپريزي براش داره. آه.... كه مثل سالهاي قبل امسال هم منتظر هيچ كادوي خاصي نيستم!!!!!!! باز هم همون آدمايي كه هر سال بهم كادو ميدادن: مامان ، بابا و ...

ولي از يه چيزي خوشحالم چون فردا شب احتمال زياد تلفن هاي زيادي دارم .(آخ جون) چون دوستاي دانشگاهم همه راه دورين و بلاخره اينم بهانه‌اي هست براي اينكه صداشون رو بشنوم.( به به...)

حالا خوبه كه تو خونه ما از بچگي تولد همه يه روز مهم بوده و هميشه سنگ هم از آسمون بباره بلاخره يه تبريك ميگن. و گرنه كه فكر كنم من دق ميكردم.!!!!!!!!

خوب اميدوارم فردا روز خوبي برام باشه. و براي همه اونايي كه تولدشونه.

تولد همه ارديبهشتيا مبارك!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 21:19  توسط درنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
كوه را به نام سنگ
دل رميده مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام كوچكم صدا بزن .....


پیوندهای روزانه
شاهپور
عاشقىها دروغه
farzadis
با مهرداد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM