تبليغاتX
ساداکو و هزار درنای کاغذی

به خاطر يافتن مقصر،

 

زندگي‌ات را تلخ و سياه نكن.

 

بگذار آن چه در پايان يك عشق به جاي ميماند،

 

خاطرات خوشي باشد

 

از لحظه‌هايي كه ديگر...

 

براي هيچ كدامتان تكرار نخواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 21:55  توسط درنا | 

چه قدر سخته وقتي از ااون كسي كه انتظارش رو نداري بي مهري ميبيني!!!

 

چه قدر بده وقتي ميفهمي اون هم مثل بقيه رفتار كرد....!!

 

چه قدر بي انصافيه كه كسي كه نبايد، دلت رو ميشكنه....! به همين سادگي!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 21:27  توسط درنا | 

چه قدر فاصله!

 

چه قدر دوري!

 

چه قدر دلتنگي!

 

چه كار كنم خدايا؟....خدا؟.....! چه قدر خدا نزديك است!

 

و...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 21:35  توسط درنا | 

امروز هزار بار جوان‌تر شده‌ام

 

و

 

خورشيد، مرا ²خواهرم² مي‌خواند!

 

نگاه گنجشك‌هاي حياطمان، پر است از سوال

 

آخر آنها نمي‌دانند:

 

باد به گوشم رسانده است كه:

 

دوستم داري!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 21:37  توسط درنا | 

مهر ايران زمين

 

اگر ايران به جز ويران سرا نيست

 

                     من اين ويران سرا را دوست دارم

 

اگر تاريخ ما افسانه رنگ است

 

                     من اين افسانه‌ها را دوست دارم

 

نواي ناي ما گر جانگداز است

 

                    من اين ناي و نوا را دوست دارم

 

اگر آب هوايش دلنشين نيست

 

                   من اين آب وهوا را دوست دارم

 

به شوق خار صحرا هاي خشكش

 

                   من اين فرسوده پا را دوست دارم

 

من اين دلكش زمين را مي‌پرستم

 

                   من اين روشن سما را دوست دارم

 

اگر بر من ز ايراني رود زور

 

                   من اين زورازما را دوست دارم

 

اگر آلوده را مانيد اگر پاك

 

                  من اي مردم شما را دوست دارم

 

 

پژمان بختياري

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 21:30  توسط درنا | 

دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود

 

تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود

 

دل، كه از ناوك مژگان تو در خون مي‌گشت

 

باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 21:21  توسط درنا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 21:30  توسط درنا | 

 

نمي‌دانم چرا اين گونه است؟

 

وقتي نگاه عاشق كسي به توست

 

مي‌بيني اما، دلت بسته به مهر ديگري است.

 

بي‌اعتنا مي‌گذري و عاشقانه به كسي مي‌نگري...

 

كه دلش پيش تو نيست!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 21:15  توسط درنا | 

فاصله براي عاشق، هميشه تلخ است

 

چه هشت صد كيلومتر باشد و چه هشت متر

 

اين را از چشمان خيس سربازي فهميدم،

 

كه از بالاي برجك ديدباني

 

به معشوقه‌اش مي‌نگريست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 21:26  توسط درنا | 

خيال دلكش پرواز در طراوت ابر

 

به خواب مي‌ماند...

 

پرنده مي‌داند كه باد بي نفس است

 

و باغ تصويري است...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 21:53  توسط درنا | 

امشب بعد از مدت ها رفتم سراغ دفتر شعرم. دفتري كه خيلي وقتا تو خوابگاه ميشد همدم تنهايي ها و دلهاي شكستمون. دوستاي گل هم اتاقيم به خصوص نرگس عزيزم حتما اين شعر رو يادش هست...

 

دل من دير زماني است كه مي‌پندارد:

 

دوستي نيز گلي است؛

 

مثل نيلوفر و ناز،

 

ساقه ترد ظريفي دارد.

 

بي گمان سنگدل است آن كه روا مي‌دارد،

 

جان اين ساقه نازك را

 

                    -دانسته-

 

بيازارد!

 

در زميني كه ضمير من و توست

 

از نخستين ديدار

 

هر سخن ،هر رفتار

 

دانه‌هايي است كه مي‌افشانيم

 

برگ و باري است كه مي‌رويانيم

 

آب و خورشيد و نسيمش مهر است.

 

گر بدان گونه كه بايست به بار آيد

 

زندگي را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد.

 

آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف

 

كه تمناي وجودت همه آن باشد و بس.

 

بي نيازت سازد ،از همه چيز و همه كس

.......ـ..........ـ..........ـ..........ـ

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته‌ست

 

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته‌ست.

...ـ........ـ..........ـ.........ـ.....

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

 

عطر جان پرور عشق

 

گر به صراي نهادت نوزيده است هنوز،

 

دانه ها را بايد از نو كاشت.

 

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

 

خرچ ميبايد كرد،

 

رنج ميبايد برد،

 

دوست مي‌بايد داشت!

......ـ......ـ......ـ...........ـ......

با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد

 

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

 

دست يكديگر را

 

بفشاريم به مهر

 

جان دلهامان را

 

مالامال از ياري، غمخواري

 

بسپاريم به هم

 

بسراييم به آواز بلند:

 

-         شادي روي تو!

-          

-         اي ديده به ديدار تو شاد

-          

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

 

تازه،

 

        عطر افشان

 

   گلباران باد.  

 

زنده ياد فريدون  مشيري

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 21:37  توسط درنا | 
کی فکرشو میکنه که قزوین جای به این قشنگی داشته باشه؟!!!!!!

پیشنهاد میکنم حتما یه سر به الموت قزوین بزنید. واقعا عالیه....

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 21:41  توسط درنا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 21:24  توسط درنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
كوه را به نام سنگ
دل رميده مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام كوچكم صدا بزن .....


پیوندهای روزانه
شاهپور
عاشقىها دروغه
farzadis
با مهرداد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM