تبليغاتX
ساداکو و هزار درنای کاغذی
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 22:5  توسط درنا | 

سنگ ها هم حرف مي‌زنند

 

                   گوش كن!

 

خاموش‌ها گوياترند!

 

از در و ديوار مي‌بارد سخن

 

                   تا كجا دريابد آن را جان من؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 21:56  توسط درنا | 

To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one.

To realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.

To realize
The value of four years:
Ask a graduate.

To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.

To realize
The value of nine months:
Ask a mother who gave birth to a still born.

To realize
The value of one month:
Ask a mother
who has given birth to
A premature baby.

To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper.

To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to Meet.

To realize
The value of one minute:
Ask a person
Who has missed the train, bus or plane.

To realize
The value of one-second:
Ask a person
Who has survived an accident...

To! realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics


To realize the value of a friend:
Lose one.

Time waits for no one.

Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when

you can share it with someone special.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 22:7  توسط درنا | 
روز همه مامانا مبارک........
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 22:28  توسط درنا | 

سلامممممم

يه سلام پر انرژي به همه دوستاي گلم.

امروز بالاخره كنكورم رو دادم . بد نبود و اميدوارم قبول بشم....

حالا ديگه ميتونم يه نفس راحت بكشم.

آخييييييييييييييييش....

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 22:13  توسط درنا | 

با نگاه آرامت نامهرباني‌هايم را مي‌بيني

 

و هم چنان مهرباني مي‌كني

 

لبخند تو برايم شرمندگي مكرر

 

به بار مي‌آورد

 

و سكوتي آشنا

 

كه آبستن پرسش بي جواب من است:

 

چگونه مي‌تواني اين قدر وسيع باشي؟!

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 22:0  توسط درنا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 22:10  توسط درنا | 

با نگاه آرامت نامهرباني‌هايم را مي‌بيني

 

و هم چنان مهرباني مي‌كني

 

لبخند تو برايم شرمندگي مكرر

 

به بار مي‌آورد

 

و سكوتي آشنا

 

كه آبستن پرسش بي جواب من است:

 

چگونه مي‌تواني اين قدر وسيع باشي؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 21:32  توسط درنا | 

سلام به همه برو بچ

اميدوارم تو اين يك هفته‌اي كه نبودم بهتون خوش گذشته باشه. من در كمال خوشحالي در حالي كه 2 هفته ديگه كنكور كارشناسي دارم مسافرت تشريف داشتم!!!!!!!

جاتون خالي رفته بودم اصفهان. البته شاهين شهر . ولي خيلي مثل هميشه خوش نگذشت ، چون از يه طرف نگران كنكور بودم و از يه طرف ديگه رفته بودم كه يه دوست جون رو ببينم ولي هر كاري كردم نشد كه نشد!!!!! و حالا اميدوارم كه اون عزيز درك كنه كه من واقعا نتونستم به ديدنش برم .

در نتيجه مسافرت بيخودي بود!!!!

خوب تا بعد باي....

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 21:19  توسط درنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
كوه را به نام سنگ
دل رميده مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام كوچكم صدا بزن .....


پیوندهای روزانه
شاهپور
عاشقىها دروغه
farzadis
با مهرداد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM