![]() |
![]() |
|
|
گفتی شاید از من که جدا شدی یه چند روزی ناراحت باشی و بعد فراموش می کنی...
گفتم خیلی بی انصافی.... دیگه نتونستم طاقت بیارم و دو قطره اشک اومد پایین... گفتی بی انصاف نیستم، نمی خوام زیادی خودمو تحویل گرفته باشم... گفتم چرا تا حالا نگفته بودی چقدر دوستم داری؟ گفتی چون اگه گفته بودم این دو قطره اشک الان خیلی بیشتر بود... گفتم ... گفتی... ولی افسوس که فایده ای نداشت... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 22:30 توسط درنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل ستاره را به نام نور كوه را به نام سنگ دل رميده مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام كوچكم صدا بزن ..... |
| پیوندهای روزانه |
|
شاهپور عاشقىها دروغه farzadis با مهرداد آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|